حسن حسن زاده آملى
458
هزار و يك كلمه (فارسى)
دار الشفاء باقى نمانده است - حجره داشت ، وقتى مريض شد و ناصر الدين شاه با تنى چند از اركان مملكت به عيادتش رفتند ؛ نخست از اسم جلوه بين شاه و جلوه سؤال و جوابى ردّ و بدل شد كه از اظهار آن در اين محفل منفعلم . « 1 » شاه بعد از شنيدن آن جواب به فكر جبران آن افتاد ، چون جلوه مريض بود به حكم ضرورت شيشه شربتى دارو در كنارش بود ، شاه به مطايبت گفت : « معلوم است كه آقا اهل مشروبات هم هست » ، جلوه در جوابش گفت : « النّاس على دين ملوكهم » . پس از آن جناب جلوه به شاه روى آورده و گفت : من روزى به حكم ضرورت از مدرسه درآمدم و ديدم در خيابان نظاميان جلوى مردم را مىگيرند و پىدرپى امر مىكنند كه برويد ، دور شويد . من به يكى از آنان گفتم : اين ميهن و مرز و بوم مردم است ، به كجا بروند و چرا دور شوند ؟ در جوابم گفت : شاه دارد مىآيد . من به آن نظامى گفتم : از من به شاه بگوييد كه شاه بايد كسى باشد كه به مردم بگويند بياييد و نزديك شويد ، شاه چه مىكند كه مردم بايد از او دور شوند ؟ به همين مناسبت عرض مىشود كه جناب استاد ميرزا مهدى إلهى قمشهاى شاعر مفلق بود - اين بنده يازده سال در محضر مباركش تشرّف داشت و از خرمن فيض پربركت او خوشهچينى مىكرد . درس را بعد از نماز مغرب و عشاء مىفرمود ، ما نماز را با آن جناب مىخوانديم و بعد از آن به درس مىنشستيم ، چه اشكها در قنوت نمازش و گاهى در اثناى درس از ما مىگرفت . خدا گواه است در اين يازده سال ، يك كلمه حرف ناروا از او نشنيدم ، غرض اين كه : - براى ما نقل فرمود كه روزى در زمان رضا خان پهلوى تنى چند نزد من آمدند و گفتند شما قصيدهاى يا غزلى در مدح شاه سرودهايد ؟ گفتم : من در اين باره چيزى نگفتهام ، از من خواستند و من عذر آوردم و نپذيرفتند ، گفتم پس اجازه بدهيد تا امشب غزلى بسازم و فردا به شما تقديم نمايم ، اگر مورد قبول افتاد
--> ( 1 ) - خلاصه اينكه نام مرحوم جلوه « ابو الحسن » بوده است ، شاه پرسيد كه نامت حسن است ؟ جلوه گفتش كه « ابول » هم دارم .